کد 812، بدترین کد ممکنی که می شد نصیب کسی بشه، روز اول پادگان از خستگی 10 ساعت الافی، بیهوش شدم، دوباره از شانس من چون سرهنگ یگان مرخصی تا 17، منم مرخصی گرفتم، فکرشو می کنم که این خدمت لعنتی کی تموم می خواد بشه، سرم گیج میره. فکر تدریس تو اون شهر به کلم زده، باید یه تلاشی بکنم.
Archive for مارس, 2008
812کد
مارس 30, 2008—–
مارس 25, 2008رابطه ام رو بهم زدم، چون اصلا هیچ حسی نسبت بهش نداشتم، وجدان میگه مستقیم بهش بگو، هر چند ناراحت می شه، اما بهتر از قایم باشک بازیه!
آخرین ساعات سال 86
مارس 19, 2008آخرین ساعات سال 86 و من تو آخرین لحظات کادوی تولد گرفتم…
عروسی علیرضا
مارس 18, 2008دیشب عروسی دوست دوران خدمت قبلیم بود، هیچی، کل کاری که کردیم این بود که شام بخوریم بیایم خونه، مرد جدا زن جدا، نه رقصی نه هیجانی! کی تو این مملکت میشه طعم آزادی رو بدون ترس چشید، کی؟ کی؟ تا کی؟
c لشگر
مارس 15, 2008بالاخره محل خدمت ما هم بعد از 25 روز مشخص شد، امیدوارم این دوره از زندگیم هم به خوبی و خوشی تموم شه و جایی که فردا صبح دارم می رم، با آدمها خوبی برخورد کنم.
شب مزخرف
مارس 14, 2008چه شب مزخرفی بود، چرا بعضی ازآدمها اینقدر عقده ای هستند، یکی داره اگه از زندگی لذت می بره چرا میاین شبشو خراب میکنین؟ چی بهت می رسه، بتو چه که کی با کی چه نسبتی داره؟ خودت از هیچ گناهی روی گردان نیستی! انقامم رو می گیرم.
استوره نظم
مارس 10, 2008تا شنبه الاف برای گرفتن امریه ها، این هم از ارتش این مملکت که استوره نظمه!
خدایااااا
مارس 8, 2008خدایا حرص، حسد، طمع رو از من دور کن
کار
مارس 6, 2008فوق العاده نیازمنده یه کار درآمد زا پر و پیمون هستیممممم!