Archive for آگوست, 2008
خاطره ترکیدن
آگوست 29, 2008اینجا ایران است
آگوست 28, 2008دیوارهای بلند و پردههای ضخیم، ناموسهای پنهانشده در اندرونی. کشور
مردان معتاد و نشئه؛ زنان کار، دختران دردکشیده. دستدرازی به خواهر و
برادرزاده اینسوی دیوار، ریشهای خاکستری و جای مهر بر پیشانی آن سوی
دیوار.
اینجا ایران است. سرزمین مردمان متمدن در خانههای 150 متری
از قرار متری 3 میلیون و یقههای باز و موهای سینه و متلک راننده به دختر
ایستاده کنار خیابان. سرزمین پرستش مردههای فقید و فراموشی زندههای
بختبرگشته، سرزمین آرزوهای بر باد و ایکاش، ایکاش …، شنیدن
خدابیامرزد آن شاه سرنگون را.
اینجا ایران است. سرزمین مردمان
پرادعای تاریخ و کتابهای خاک گرفتهی کتابخانه. خیابانهای فراموششده و
نوستالژیهای مدفون زیر گرانیتهای تیرهی معماری پوچ. کوچهباغهای
عاشقی که در تاریخ گمشدند و آپارتمانهای بیهویت که با شرمساری سلامات
میکنند.
سرزمین رویاهای تلخ، مردمان زجرکشیده، کوچ کرده،
زلزلهزده، فراموششده، اخمکرده، داغدیده، سانسورشده، متلکشنیده،
سنگسارشده، دبیرفته، بیهویتشده، استبداددیده، بیلالهزارشده. مغموم
… سرد … خسته. آری اینجا ایران است
http://www.dreamlandblog.com/2008/07/23/i/01,11,48/
گزارش 2، 3 هفته
آگوست 22, 2008یه دو سه هفته نبودم خونه، یه پنجشنبه جمعه که دوستام مهمونم بودن و خیلی بهشون خوش گذروندم! یه پنجشنبه جمعه که با دژبان درگیر شدم و بازداشت شدم، درسته که آخر تونستم حرفمو بزنم اما تو این مملکت چیزی جز رابطه و پارتی، حرفی واسه گفتن نداره. قانون سلیقه ای اعمال می شه. کتاب در جستجو زمان از دست رفته رو دوباره شروع کردم به خوندن، اولین بار نفهمیدمش، ولی تو بار دوم تونستم به ارزش این شاهکار پی ببرم، واقعا پروست مثل یک جراح، حسها و افکار درونی ما رو کالبد شکافی کرده، شیمی دان عشقه به نوعی!
تصمیم گرفتم دوباره زبان خوندن رو شروع کنم، هر جور شده این مدرک Ielts رو بگیرم، و بتونم یه روزی از
این مملکت بزنم بیرون، واسه یه مدت کوتاه هم شده طعم زندگی کردن تو شرایط انسانی رو درک کنم!
بهترين آنچه مي تواني باش
آگوست 21, 2008گرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشيبوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!